به نظر شما علل شکست کسب و کارها چیه؟

 

حتما اگر خودتون و یا یکی از نزدیکانتون کسب و کار یا استارتاپی راه اندازی کرده باشید یا باشه، ممکنه تجربه تلخ شکست رو چشیده باشید، حتی اگر دنیایی از تجربه باشید بالاخره ممکنه روزی در همون تجربه های قبلیتون شکستی رو حداقل در یکی از برنامه های کاریتون تجربه کرده باشید. در این میان حتما براتون سؤال شده که چرا؟ چی شد که اینطوری شد؟ من که چیزی کم نذاشتم؟ من که تمام تلاش خودم رو کردم، پس چرا شکست خوردم؟

این سؤال، یعنی “علت شکست کسب و کارها و استارتاپ ها چیست؟” یکی از اصلی ترین و مهمترین سؤالات حوزه کسب و کار و کارآفرینی است که اندیشمندان مختلف جواب های بسیار متعددی از زوایای مختلف به اون دادن. مثلاً سایت  [1]CB Insights در مقاله ای با عنوان “The Top 20 Reasons Startups Fail” که در سال 2019 منتشر کرده است، 20 دلیل اصلی شکست استارتاپ ها را نام می برد که در شکل 1 ملاحظه می فرمایید لیکن مهمترین دلایل به ترتیب شامل: بی‌نیازی بازار، نبود نقدینگی، تیم نامناسب، وجود یک پیشرو در بازار و مشکلات قیمت‌گذاری بیان شده است. همچنین آکادمی چرخ در یک نظرسنجی از ۱۲ شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر و ۳۷ استارتاپ ایرانی، دلایل شکست استارتاپ های ایرانی را از میان ۶ دلیل معرفی شده به شرح مندرج در شکل 2 دسته بندی کرده است. نکته قابل توجه اختلاف دیدگاه کارآفرینان و سرمایه گذاران در انتخاب دلیل اصلی است، کارآفرینان سرمایه ناکافی را مهمترین دلیل می پندارند لیکن سرمایه گذاران، سرمایه را بی اهمیت ترین دلیل شکست استارتاپ ها معرفی می کنند. جالب تر اینکه هم تیمی های ضعیف در نظر هردو گروه از اهمیت بالایی برخوردار بوده است.

در هر صورت بر اساس اطلاعات دیده بان جهانی کارآفرینی (GEM[2]) “ترس از شکست” یکی از دلایلی است که عامل خودداری کارآفرینان را از راه اندازی کسب و کار می شود که این شاخص در ایران 39/40% می باشد؛ چراکه بر اساس برخی آمار[3] منتشر شده حدود 80% از استارتاپ های راه اندازی شده در سال 2014، در سال دوم فعالیت خود شکست خورده اند و به همین ترتیب 70% در سال سوم، 62% درسال چهارم و 56% در سال پنجم فعالیت خود شکست خورده اند که می توان چنین نتیجه گرفت که تقریباً بیش از ۵۰% از کسب و کارهای کوچک در چهار سال اول تأسیس و بیش از ۹۰% استارتاپ‌ها در بلندمدت شکست می‌خورند. حال سؤال این است که آیا این استارتاپ ها به دلایل این شکست ها دقت نکرده اند یا آیا هنگام راه اندازی کسب و کار خود این اطلاعات و آمار را نمی دانسته اند؟

پاسخ چندان روشن نیست؛ حتی اگر ادعا شود که ایشان به این آمار دسترسی نداشته و اطلاعاتشان ناقص بوده است لیکن اطلاعاتی حداقلی از اکوسیستم کارآفرینی این اطلاعات را شفاف می کند؛ لذا حال سؤالی بزرگتر به ذهن بادر می شود و آن این است که چرا درحالیکه افراد این دلایل را می دانسته یا اشرافی حداقلی نسبت به آن داشته اند اما کماکان شاهد شکست استارتاپ ها و کسب و کارها هستیم؟ چرا کارآفرینان که اطلاعاتی از این دست را می دانند، بازهم دچار اضمحلال شده و با شکست مواجه می شوند؟

پاسخ سؤال آخر اصلاً شفاف نیست و به نظر می رسد که موضوع اساسی فلسفی و درونمایه ای اصیل و البته دقیق دارد. در ادامه سهی شده بر اساس این مقدمه نسبتاً بلند، پاسخ این سؤال را داد که چرا واقعاً کسب و کارها با شکست مواجه می شوند؟ و یا بهتر سؤال کنم، چرا کسب و کارها علیرقم دانستن دلایل شکست ها بازهم با شکست مواجه می شوند؟

به نظر من، پاسخ این سؤال در تفاوت نهفته در مفهوم “درک” و “دانش” است. درک و دانش شاید در واژگان روزمره ما معنای نسبتاً یکسان داشته باشند، لیکن معتقدم که تفاوت ظریف و البته مهم این دو مفهوم با هم، پاسخ دقیق دلیل اصلی شکست استارتاپ ها خواهد بود.

درک یک مفهوم وسیعتر از دانش می‌باشد. دانش آن چیزی است که ما می­دانیم اما ادراک توسط چیزی که ما می‌دانیم (دانش)، چیزی که ما فکر می‌کنیم می‌دانیم و چیزی که نمی‌دانیم، شکل می‌گیرد.

این موضوع در مورد کارآفرینان و میزان درک و دانش آنها از کسب و کاری که راه اندازی می کنند نیز صدق می کند. در واقع کارآفرینان با دانش خود یعنی آن چیزی که می دانند و همچنین آن چیزهایی که فکر می کنند می دانند، کسب و کار خود را راه اندازی می کنند؛ بنابراین با توجه به تفاوت مفهوم درک و دانش، کارآفرینان از دو موضوع متضرر شده و موجبات شکست آنها فراهم می گردد:

  • اولاً آن چیزی که نمی دانند و احتمالاً مطلب بسیار مهمی بوده که در موفقیت کسب و کار اثر تعیین کننده داشته است.
  • دوم اینکه آن چیزی را که گمان می کنند می دانند و بخشی از دانش آنهاست در واقع، اطلاعات غلط بوده و ایشان را دچار اشتباه کرده است. یعنی بر اساس یک منطق یا اطلاعات غلط که درست پنداشته اند، تصمیماتی را اتخاذ کرده اند که موجبات شکست آنها را بوجود آورده است.

رنکو، شرادر و سیمون در مقاله ای در سال 2012 این موضوع را به خوبی توضیح داده اند بطوریکه مطابق شکل 3، فیلترهای ادراکی کارآفرینان (مانند تعصبات، تکنیک‌های تجربی، توانایی شناختی، آرزوهای شخصی، میزان تلاش، میزان تناوب و زمان قرار گرفتن در معرض محرک، و الگوهای شناختی) مشخص می‌کنند که کدام سیگنال‌ها از بازار دریافت شده و چگونه این سیگنال‌ها تفسیر شوند.

بنابراین پاسخ سؤال اصلی این یادداشت (چرا کسب و کارها علیرقم دانستن دلایل شکست ها استارتاپ ها، بازهم با شکست مواجه می شوند؟) را باید در پاسخ این سؤال یافت که “آیا کارآفرینان کسب و کار خود را بر اساس درک صحیح از بازار و فرصت های آن راه اندازی کرده اند؟”. در این بین باتوجه به مفهوم سه گانه ادراک، می توان فرصت های کارآفرینی را که منجر به راه اندازی کسب و کار می شوند را دو نوع تصور کرد: 1- فرصت واقعی 2- فرصت غیرواقعی. پرواضخ است که کارافرین می تواند فرصتی را که تشخیص داده و بر اساس آن کسب و کار خود را راه اندازی نموده، یک فرصت غیرواقعی و بر اساس قسمت نادرست ادراک خود (قسمت دوم از تعریف ذکر شده) بوده است. این موضوع 5 حالت کلی را شامل می شود که در شکل 4 ، بخوبی به آن پرداخته شده است. همانطور که در شکل 4 مشخص است حالت های 5 گانه به قرار زیر شکل می گیرد:

  • فرصت واقعی کاملاً پرت از فرصتی است که کارآفرین درک کرده است، لذا قطعا این ادراک غلط منجر به شکست کسب و کار خواهد شد.
  • بخشی از فرصت واقعی توسط کارآفرین درک شده و نه بصورت کامل، لذا به مرور زمان با ادراک درست و دقیق فرصت بوجود آمده توسط دیگر رقبا، کسب و کار با شکست مواجه خواهد شد.
  • درک کارآفرین از فرصت خیلی بیشتر و بزرگتر از چیزی است که واقعاً وجود دارد، لذا باز هم به مرور زمان اما کمی سریعتر از حالت قبل، سرمایه کارآفرین به هدر رفته و در محل درست هزینه نمی شود و منجر به شکست کسب و کار خواهد شد.
  • در این حالت کارآفرین بخشی از فرصت واقعی را درک کرده است ونه همه آن را؛ لذا هزینه وی اتلاف نخواهد شد اما اگر سرعت رشد خود را افزاریش ندهد و دیگر رقبا فرصت را کامل درک کنند به مرور زمان از وی پیشی گرفته و منجر به شکست یا کم رونقی کسب و کار وی خواهند شد. این حالت از حالت های قبل بهتر بوده لیکن در بلند مدت خطرناک است، چراکه کارآفرین ندانسته فکر میکند همه آن چیزی را که باید، میداند اما حقیقت این است که نمی داند و این غرور بیجا و اطلاعات ناقص منجر به عدم رشد وی و سریعتر رسیدن زمان مرگ کسب و کار وی خواهد شد.
  • نهایتاً پنجمین حالت، حالتی است که کارآفرین دقیقاً همان چیزی را که باید درک می کند یعنی فرصت واثعی با فرصت درک شده توسط کارآفرین یکسان است. این حالت خیلی کم در ابتدای یک کسب و کار در عالم واقع پیش می آید، اما هنر کارآفرین رسیدن به این نقطه به مرور زمان است. هرچه بتواند این زمان را کاهش دهد، موفقیت خود را بیشتر تضمین کرده است.

در نهایت برای جمع بندی باید چنین گفت که معمولاً کارآفرینان در زمینه تخصصی خود و آن چیزی که فکر می کنند، همه چیز را درباره آن می دانند، اقدام به راه اندازی کسب و کار می نمایند؛ اما من معتقدم این موضوع بسیار خوب و البته خطرناک است؛ چراکه ممکن است این بی توجهی به ابعاد غلط و ندانسته ادراک (بخش دوم و سوم ادراک)، دلیل اصلی شکست اغلب استارتاپ ها می باشد. برای جمع بندی توجه شما را به شکل 5 جلب می کنم که در آن بیان شده اگر فرصتی در بازار توسط یک کارآفرین تشخیص داده نشود، خوب در واقع کسب و کاری را راه اندازی نمی کند که به شکست یا موفقیت بیانجامد. اما اگر فرصتی را تشخیص داد و اقدام به راه اندازی کسب  و کار مبتنی بر درک خود نمود، اگر درک وی از فرصت غلط باشد و فرصتی واقعاً وجود نداشته باشد، منجر به شکست کسب و کار شده و اگر واثعی باشد موجب موفقیت می گردد.

درپایان توصیه من به کارآفرینان جوان این است که به جای خواندن مطالب Tedگونه و احساسی در مورد کارآفرینان که موفق ها چنان کردند و چنان نکردند (که البته این هم خوب است و باید باشد ولی نه اینکه جای همه چیز را بیرد)؛ به دنبال افزایش دایره دانش خود در رابطه با زمینه کسب و کاری که قصد راه اندازی آنرا دارند، باشند، بطوریکه اگر بتوانند بخش دانش را در دایره ادراک خود به حداقل بالای 50 درصد برسانند؛ می توان تضمین کرد که به مرور و با پشتکار و البته عشق، کسب و کارشان موفق خواهد بود.

با آرزوی توفیق برای همه جوانان کارآفرین

محمد عین القضاة (مشاور کارآفرینی و توسعه کسب و کار)

بهمن 1398

شکل1 – 20 دلیل اصلی شکست استارتاپ ها به نقل از سایت CB Insights

شکل2 – دلایل شکست استارتاپ ها در نظرسنجی آکادمی چرخ

 

شکل3- تأثیر فیلترهای ادراکی در فهم نیازهای بازار

 

شکل 4 – حالت های مختف تشخیص فرصت توسط کارآفرینان

شکل 5 – انطباق درک واقعی و غیرواقعی فرصت در بازار

[1] یکی از پایگاه های معتبر جهانی در زمینه های مرتبط با کسب و کار، کارآفرینی، استارتاپ ها و سرمایه گذاری است.

[2] Global Entrepreneurship Monitor در سال 1997 با مشاركت دانشجويان برجسته كشورهاي انگليس، آمريكا، فنلاند و ايرلند، بابسون كالج و دانشكده‌ي كسب و كار لندن و با حمايت قوي بنياد كارآفريني كافمن (Kauffman Foundation ) ايجاد شد. ديده‌بان جهاني كارآفريني، كنسرسيوم دانشگاهي مركب از تيم‌هاي علمي- پژوهشي است كه مأموريت اصلي آن ارزيابي و ارائه داده‌هاي پژوهشي معتبر در سطح بين‌المللي درخصوص فعاليت‌هاي كارآفرينانه است.

[3] برگرفته از سایت CB Insights و  Small Business Trends

پیوستن به ما